تبليغاتX
--------------AlisA--------------


--------------AlisA--------------

زندگی ما زندگی جالبیه. چیزی که بین تراژدی محض و کمدی ناب دائم داره پیچ و تاب می خوره. یعنی یه جور غم انگیز  خنده دار یا یه جور خنده دار غم انگیز. چیزی هم نیست که وسط شو پر کنه. همه نکبتی  هم که دچارشیم مال همینه...

همین که هیچی مون حد وسط نداره .هیچی مون...

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 22 توسط alisa| |

سر ظهر (نزدیکای اذان) داشتم یه مطلبی رو می خوندم که یه جورایی دلم رو لرزوند. یه حس غم و غربت اومد سراغم که تنها میشه اونو توی  عصرای جمعه احساس کرد.یه حس غریب...

خلاصه بگم که موضوع اینطوری بود که یه کسی قرار بود برای تولد امام رضا (ع) که امسال 8/8/88 بود کاری انجام بده که به دلایلی نخواست و نشد. یه روز که دلش گرفت وتو اون حال حس انجام دادن اون کار از دلش گذر کرد و شروع کرد به اتود زدن( تمرین واسه انجام اون کار) که تلفنش زنگ میزنه . جواب نمی ده . اس ام اس می اد که من فلانی ام الان هم تو حرم آقا به یادت افتادم .طوری که خودم هم تعجب کردم که چطور توی اینجا و با وجود این همه فامیل و دوست و آشنا که همه التماس دعا داشتن یاد تو افتادم و...

دلم بد جوری گرفته . کاش یه همچین چیزی یه همچین حالی یه همچین سعادتی ، یه بار هم سراغ من بیاد. آدم حسودی نیستم ولی این یه مورد استثناء هست . من دلم می خواد تو حرم آقا باشم یا لااقل اونجا یکی یادم کنه ...  

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 23 توسط alisa| |


اين چه روياي شگفتي‌ست که در بي‌خوابي مي‌گذرد
بر دو چشم ِ نگران ِ من؟
اين چه پيغام ِ پُراز رَمز ِ پُر از رازي‌ست
که کشد عربده بي‌گفتار
اين‌چنين از تَک ِ کابوس ِ شبان ِ من؟
خواب ِ سنگين ِ پريشاني‌ست
ليک اشارت به مجازش نيست
به گمان ِ من.

خواب مي‌بينم
چند تن مَرديم
در ظلمت ِ قيرين ِ شبان‌گاهي
که به گورستاني بي‌تاريخ
                                           
                                   “احمد شاملو”

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 19 توسط alisa| |

.

 

 گاهی یه نقطه معانی زیادی دارد (بنگرید!)

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 22 توسط alisa| |

اگه تمام ساز و سورناهاي دنيا رو جمع کنن و شادترين آهنگو باهاش شروع کنن به زدن
اما آهاي رفيق خوشي و شادي بايد دروني باشه
شادي ظاهري همونجوري که سريع حالتو عوض ميکنه به همون سرعت هم فراموش ميشه
يه جورايي کاذب
چون دنيا همون دنياس آسمونم همون رنگه!

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 20 توسط alisa| |


Design By : Night Skin